کد Ùx87داÛx8cت بÙx87 باÙx84ا
ببخش
اگر گاهی ندانستم به احساس تو خندیدم
و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم
اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی
اگر بد کردمو هرگز به روی خود نیاوردی
اگر زخمی شنیدی گاه گاهی از زبان من
اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم
برای دیگران سبزو برای تو خزان بودم
منم اکنون برای تو مینویسم که پشیمانم

ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 2790 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت: 23:35
خفته بیدار
هر چی برات قصه میگم...چرا تو خوابت نمیاد
از غم و از غصه میگم...گریه سراغت نمیاد
خیره شدی به چشم من...نگات هنوز رو به منه
اما دیگه گریه من...سکوتتو نمیشکنه
تو قاب این دقیقه ها...تصویر ماتت رو ببین
بلند شو روبروی من...دوباره لحظه ای بشین
اسیر دست غم نشو...ای خفته بیدار من
به کوری چشمای شب...نفس بکش کنار من
نفس بکش تا قلب من...غصه رو دوش تو نشه
دیو سیاه سایه پوش...ستاره پوش تو بشه
طاقت این سکوتتو...نداره این قلب حقیر
بلند شواز پنجه شب...وجود پاکتو بگیر
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 2380 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت: 21:17
انتظار
دل من تنگ نگاهت... توهنوز غریبه هستی
چشم براه تو نشستم... تو ولی چشاتو بستی
میدونم جدایی ما... واسه تو یه راه دیگس
واسه من ی جور سکوته...توی تنهایی و بن بست
من همه راه هارو رفتم...تو همه راه هارو بستی
چشم براه انتظارم... تو ولی اونم شکستی
آخر خطی که میگن...واسه دلم همین جاس
توی این کوچه بن بست...این جداییه که با ماس
من تو انتظار میمونم... تو برو با دلخوشیهات
من یه آرزویی دارم... که خدا همیشه همرات
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 2303 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت: 21:00
دوستت دارم
آمدنت را یادم نیست, بی آنکه من بدانم
بی اجازه ماندی, بی آنکه من بخواهم
اما اکنون با ذره ذره وجودم, ماندنت را تمنا میکنم...
ای مهمان ناخوانده دلم
بمان که ماندنت را سخت دوست دارم (رهگذر)

رهگذر من...
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 948 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت: 23:21
مرگ عشق
باد سرد زمستانی گلبرگ های گل مریم رابه آهستگی تکان داد.گل ناله کنان خبردوری خود را با باد به گوش بلبل شیدا.آن عاشق مهجور فرستاد.پرنده زیبا بادل کوچک وپر ازتپش خود جسم نحیف بی رمقش را به گل رساند. ناله وزاری کرد که ای جفا پیشه این چه وقت دوری کردن است؟ من چگونه دردهجران تورا تحمل کنم؟بیچاره گل مریم شبنم صبحگاهی را ازدیده فروبارید وبه دلداری از بلبل عاشق پرداخت و گفت:هنئزچند صباحی ازوقت وصال باقی است و تومیتوانی دمی کوتاه از مصاحبت من لذت ببری!
دقایقی نگذشته بود که باغبان پیر با صورت چروکیده و ابروان سفید در حالی که از شدت اندوه چین و چروک صورت دو چندان شده بود زمزمه کنان پیش آمد ودر حالی که کارد تیزبران خود را دربرابر دیدگان اشک آلود عاشق بر گردن ظریف معشوقه گذاشته بود پاسخ داد.عمر توباسپری شدن بهار پایان گرفته . من توان ندارم مرگ تدریجی تو را تحمل کنم. به این جهت از گلستان دورت میکنم و از معشوقت جدامیکنم و به کسی که میخواهد برای دیدار عشقی برود تسلیم میکنم. باغبان دسته گل مریم را به فردی داد در حالی که خود مشغول کندن چاله ای بود تا بلبل عاشق و مرده از غم گل مریم را دفن کند که حالا به خوابی ابدی فرو رفته بود...
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 1153 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت: 0:51
اولین باری که عاشقت شدم یادته؟ من یه کرم سیب بودم و تو ی کرم ابریشم... من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم وتو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی...ولی نمیدونم چی شد که من طاقت نیوردمو فقط یه خورده سیب خوردم تو هم از قصه دور خودت پیله بستی و...
حالا دومین باره که عاشقت شدم. ولی من هنوز ی کرم سیبم ولی تو یه پروانه خوشگل... تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که دیگه جایی برای خورده شدنشون نمونده...
دیگه از هر چی سیبه متنفرم...
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 1041 تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت: 22:19
دوستت دارم
مرا صدبار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 2184 تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت: 22:07
مسافر من
مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود...تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود
میخواست که ازاینجابره اما نمی دونس کجا...دلش پر از گلایه بود اما نمی دونس چرا
دفتر خاطراتشو تو طاقچه جا گذاشتو رفت... عکسای یادگاریشو برای ما گذاشتو رفت
دل که به جاده می سپرد کسی اونو صدا نکرد...نگاه عاشقونه ای برای اون دعا نکرد
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه... تو لحظه های بی کسیش پرنده پر نمیزنه
با کوله بار خستگی تو جاده های خاطره... رهگذر خسته من یه عمره که مسافره
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 1566 تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت: 22:00
درانتظار رهگذر
رهگذر به انتظارت خواهم ماند. تا ابد برای همیشه...
زیرا میدانم به سوی من باز خواهی گشت...
پس با همه ی توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد. به انتظارت خواهم ماند. زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را مینوازد. قلبی که در آن خاطره ها و خوشی ها تا ابد مدفون است...
حتی اگر بدانم جسمت به سوی من باز نمیگردد. بازهم به انتظار می نشینم...
شاید روزی صدای پایی شنیدم که از آن تو باشد...
رهگذر من...
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 1026 تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت: 0:25
بازی دل
در بازی دل نگاه من مست تو بود
هر برگ دلم شکسته پابست تو بود
من شاه دلم را به زمین انداختم
اما چه کنم که تک دل دست تو بود...
ما را در سایت رهگذر من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: رضا جباری سعادتلو بازدید: 6400 تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت: 0:10